بانك مشکلات اجتماعي ايران

مقالات

تمام كلمات(And) حداقل يکي از كلمات(Or)

 

 

صفحه اول

تنظيمها

راهنما

ارتباط با ما

Iran Doc

HBI

 

 

 

 

 


مقالات  


عنوان فارسي: آسيب شناسي خانوادگي اعتياد

عنوان لاتين:

تاريخ انتشار: تير 1380


سمينار: بررسي علل فرهنگي و اجتماعي گرايش جوانان به مواد مخدر 

تحقيق:

ساير مقالات سمينار  

موضوعات مرتبط


مولف (مولفين): محمدعلي بشارت دانشيار دكترا روانشناسي , ساير آثار  

شماره صفحه: 0 

شماره نشريه: 0 

نشريه داخلي:  

نشريه خارجي:

محل دستيابي:  

محل دسترسي روي اينترنت:

کليد واژه:  

چكيده: وابستگي به موادمخدر (اعتياد) اختلالي چند عاملي محسوب مي شود. هر يك از متغيرهاي تاثيرگذار بر شكل گيري وابستگي به مواد مخدر نقشي منحصر به فرد در پديد آيي و آسيب شناسي اين اختلال ايفا مي كنند. هدف اصلي اين مقاله بررسي متغيرهاي خانوادگي اعتياداست؛ متغيرهايي كه بنيادي ترين و گسترده ترين نقشها را در فرآيند شكل گيري وابستگيبه مواد بر عهده دارند. اين بررسي در دو زمينه انجام مي شود : 1- متغيرهاي محرومساز؛ 2- متغيرهاي برخوردار ساز. نقش محروميتهاي اوليه، اختلالات دلبستگي، فزون حمايتگري والدين، موقعيت اقتصادي - اجتماعي خانواده و اقتدار گرايي به منزله متغيرهاي خانوادگي بر اساس تبيين هاي روان پويشي ، نظريه دلبستگي و رويكرد سيستمي تشريح مي شوند. در بررسي نتايج، با ارائه راهكارهاي پيشگيري از اختلالات مصرف مواد، بر اهميت رويكرد سيستمي در آسيب شناسي، پيشگيري و درمان اعيتاد تاكيد شده است. تبيين هاي روانپويشي بر نقش محروميتهاي اوليه و فرآيندهاي " تثبيت" و شكل گيري منش دهاني در كناركنش تعادلي مواد مخدر تاكيد مي كنند گر چه پژوهشها در اين زمينه به نتايج متفاوت وبعضا متناقض دست يافته اند، اهميت محروميتهاي مرحله دهاني تحول را نمي توان از نظردور داشت. در چارچوب برنامه هاي پيشگيري از اختلالات مصرف مواد، آموزش خانواده ها،مخصوصاً مادران، مي تواند كارساز باشد. تشريح نيازهاي دهاني شامل نيازهاي جسماني ورواني اين مرحله از تحول، آموزشهاي عملي شيوه هاي شيردهي و از شيرگيري، تصريح اهميت و ضرورت ارضاي مناسب اين نيازهاي اساسي، مخصوصاً جنبه هاي روانشناختي آنها، و درنهايت نمايش بنيانهاي رفتار بهنجار و نابهنجار مرتبط با اين مرحله، از محورهاي اصليبرنامه هاي پيشگيري دراز مدت محسوب مي شوند دراين مقاله بر اساس نظريه دلبستگي ، اهميت پيوندهاي عاطفي كودك- مادر و نقش اختلالات روابط دلبستگي و پديد آيي اختلالات مصرف مواد بررسي مي شود. فراهم سازي زمينه هاي لازم براي تشكيل پيوندهاي عاطفي مثبت و پايدار و تجربه احساس امنيت در روابط دلبستگي ، سنگ بناي اعتماد اساي در كودك مي باشد. هر عاملي كه روابط دلبستگي را ناامنو مختل سازد. به اين اعتماد آسيب مي رساند. همبستگي بين اختلالات دلبستگي و اختلالات مصرف مواد، اهميت نقش تعيين كننده روابط دلبستگي را برجسته مي كند. آسيب شناسي اعتياد بدون در نظر گرفتن اين متغير اساسي ناقص خواهد بود. برنامه هاي پيشگيري هم براي افزايش ضريب موفقيت و كارآيي خود ملزم به تدارك زمينه هاي شكل گيري و تقويت روابطدلبستگي ايمن هستند. فزون حمايتگري و اقتدارگرايي والدين و موقعيت اقتصادي- اجتماعي خانواده نيز در كنار ساير متغيرها، هر يك به سهم خود بر اهميت نقش تعيين كننده متغيرهاي خانوادگي در شكل گيري اعتياد تاكيد مي كند. تسهيل تحول فرآيند بهنجار جدايي- استقلال، اكتشافگريو تجربه آموزي، و در نهايت، استقرار مرزهاي واقعي هويت شخصي و شكل گيري " خود" ي واقعيت نگر، تاثيرات منفي اين دسته از متغيرها را تعديل مي كند. در سطحي بالاتر، يافته هاي پژوهشي و تجربه هاي باليني ضرورت يكپارچه سازي تبيين هاي مبتني بر رويكردهاي سيستمي مسجل كرده اند. از نقطه نظر سيستمي ، چهار اصل كلي پيوند بين فرد و خانواده را ترسيم مي كنند. 1- بين اعضاي خانواده پيوندهاي نزديك و صميمي برقرار مي شود. بررسي اين پيوندها بهمنظور شناخت مشكلات و تغيير آنها از بررسي هر يك از اعضاء معتبرتر است. 2- زندگي در چارچوب پيوندهاي نزديك و صميمي ، سبكهاي تعاملي نسبتاً پايداري را مستقر مي سازد. 3- سبكهاي تعاملي، رابطه متقابل و دو سويه بين " مشكل" و " خانواده " را تبيين ميكند. مشكلات، محصول ناهمسازي سيستم خانواده و سبكهاي زندگي خانوادگي با بعضي شرايط و تغييرات محيطي مي باشند. مدل زيستي- رواني- اجتماعي (انگل، 1977) ، با تاكيد بر تعامل متغيرهاي زيست شناختي، روانشناختي و اجتماعي، مي تواند به منزله يك مدل سيستمي در آسيب شناسي اختلالات مصرف مواد به كار بسته شود. بر اساس اين مدل ، معني و تاثير يك نابهنجاري زيست شناختي بر كنش وري بيمار بايد در پرتو امكانات شخص براي مواجهه و روابط وي با ديگران تعيين و تبيين شود. فرهنگ بيمار نيز بر تفسير وي در مورد منابع مواجهه و سازش اجتماعيتاثير مي گذارد. مدل زيستي- رواني- اجتماعي به عنوان مدلي جامع در زمينه پزشكي رفتاري و روانشناسي باليني سلامت شناخته شده است (شوارتز، 1982). اين مدل نه تنها در زمينه علت شناسي ، كه در مورد پيشگيري و درمان بيماريها نيز مدلي كارآمد محسوب مي شود.  

Web site comments to the webmaster
© 2003 University of Social Welfare & Rehabilitation. All rights reserved.