بانك مشکلات اجتماعي ايران

مقالات

تمام كلمات(And) حداقل يکي از كلمات(Or)

 

 

صفحه اول

تنظيمها

راهنما

ارتباط با ما

Iran Doc

HBI

 

 

 

 

 


مقالات  


عنوان فارسي: روش تحليل انتقادي و كاربرد آن در تعيين ميزان خطر بزهكاري(ترجمه)

عنوان لاتين:

تاريخ انتشار: مهر 1378


سمينار:  

تحقيق:

  

موضوعات مرتبط


مولف (مولفين): فريده همتي , ساير آثار   0 گمشل , ساير آثار  

شماره صفحه: 19 

شماره نشريه: 1 

نشريه داخلي: فصلنامه علمي و پژوهشي مددكاري اجتماعي 

نشريه خارجي:

محل دستيابي: دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي 

محل دسترسي روي اينترنت:

کليد واژه:  

چكيده: اين مقاله اثر گمشل و ترجمه فريده همتي ميباشد. اين مقاله روش تحليل انتقادي را به عنوان ابزار آموزشي و به منظور اصلاح تصميم گيري مربوط به ميزان خطر بزهكاران، بررسي مي كند.خطاهاي تشخيصي خطر را مرور مي نمايد والگويي براي تقويت سيستماتيكي تجزيه و تحليل اقدامات تشخيصي كارآموزان ارايه مي دهد،خطرهايي كه در تشخيص هاي مبتني بر دانسته هاي پايه شكل مي گيرد و خطراتي را كه ناشي از خطاهاي شناختي هستند،از هم متمايز مي كند.مواد آموزشي،بسياري از جزييات،از جمله بازخوردهاي شركت كنندگان را منعكس مي نمايد.نتيجه مقاله،مرور و بازنگري فوايد تحليلهاي انتقادي براي افراد حرفه اي و نقش آنها در ارزيابي اقدامات كلي تر مربوط بهتعيين ميزان خطر است. مقدمه: تغييرات قانوني دادگاه جنايي در Wasik & Taylor 1991 و پيشنهادهاي موسسه استاندارد ملي (Home office-وزارت كشور ) منجره به برقراري برنامه تشخيص ونظارت بر خطر بزهكاران در مركز آموزش امور خدماتي شد.اين تغييرات قانوني،با تشديد سياستهاي كيفري همراه گرديد كه بر مشخص كردن جرم ،حمايت از مردم در برابر جرم و حمايت مردم از عدالتدر برابر جرم تاكيد داشت.اين سياستهاي كيفري كه براي توجه بيشتر مردم به ماهيت و نظام خطر اعمال شد خطر را به عنوان هسته اصلي فعاليت تقبيت كرد و نگرشها را به طرف خدمات آموزشي سوق داد.اين خدمات،شناسايي و تشخيص هويت متخلفان ،به خصوص در دوران محكوميت و تعهدات والتزامات زمان آزادي را شامل مي شود.اين اقدامات منجر به انجام فعاليت هاي اورژانس ،در حوزه خدمات آموزشي شد تا تشخيص هاي مربوط به خطر و سياستهاي نظارتي خطر را ارتقائ دهدوبعلاوه بسياري از كاركنان و مديران،براي اجراي سياستهاي جديد،خود را از نظر تجهيزات ضعيف ديدند. بازرسي كل آموزش هاي پايه (HMIP)مشاهده كرد كه مسئولان اجرايي و ستادي،در مورد خطرمتخلفان و موقعيت هاي نامناسب،عقايد متناقضي دارند. شاو(show 1996) در تحقيق را جع به خدمات وزه هاي عملياتي مربوط به متخلفان خطرناك،نشان داد معتيارهاي گوناگوني در مناطق مختلف ،مورد استفاده قرار مي گيرد. مطالعات بسيار جديدتر مربوط به نظارت بر طرحهاي آموزشي مربوط به موضوع خطر (Kemshall 1997) كه بين ماه و مي و اگوست 1996 انجام گرفت،نشان داد كه از 54 مورد خدمات آموزشي ،فقط 17 مورد داراي برنامه هاي آموزشي مربوط به خطر،با درجات كم و زياد و متفاوت هستند.محتوا و موضوع آموزش هاي متغير بود و از يك برنامه مقدماتي تا اجراي سياستهاي خطر براي كاركنان به منظور كار با گروه خاصي از بزهكاران ،مثل مجرمان جنسي يامبتلايان به اختلالات رواني را در بر مي گرفت .خدماتي چند نيز ،براي معرفي جامع خطردر قوانين جزايي،مسايل مربوط به پيش بيني خطر ،متدهاي ارزيابي باليني و عملي،به كارگيري شاخصهاي معتبر مربوط به خطر مساله استفاده از تجارب گذشته ،شناخت كجرويهاي تشخيص ،ومعرفي استراتژي هايي براي كنترل و تعيين خطر ارايه گرديد از جمله ،كاركنان چگونه بايد آموزش اده شوند تا بتوانند تشخيص معتبر قابل اعتمادي از ميزان خطر ارايه كنند وا ستراتژيهاي نظارت موثر بر اجرا و فرموله كردن آن را به كار ببرند.اين مقاله،گزارش كارگاههاي آموزش تعيين خطر را براي ماموران و متصديان با استفاده از روش تجزيه و تحليل انتقادي Critical Path Analysis (CPA) همراه با بازنگري و ارزيابي تشخيصهاي خود ا خطر ،ارايه مي دهد .كارگاهههاي آموزشي ،مستقيماً تحت تاثير تحقيقاتي شكل گرفت كه نويسنده راجع به تعهدات مربوط به تشخيص خطر در كارورزي هاي عملي ،براي سازمان تحقيقاتاجتماعي انجام داده است.يافته هاي اوليه (شامل دو سال بررسي به روي اقدامات مبتني بر مطالعه موردي ،مشاهده و مصاحبه )نشان داد بر مطالعه موردي مشاهد و مصاحبه )نشان داد كه متصديان امر دستاوردهاي تحقيقي مربوط به مجرمان را ،در سطح وسيعي ناديده مي گيرند و از بازتابهاي ذهني خود ،بيش از ابزارهاي پيش بيني يا چك ليستهاي معتبر جاري ،استفاده مي كنند.افراد حرفه اي ،بدون به كار گيري دانسته ها و دانشهاي سطح بالا ،در مورد خطر،اقدام به تصميم گيري مي كنند . در چنين شرايطي ،براي افراد حرفه اي و مديران آنها ،درك اين مساله الزامي است كه تصميم در مورد خطر ،چگونه اتخاذمي شود ،چگونه اين تصميم اصلاح مي شوند ،چگونه مي توان از سانسورهاي (بازبيني )شخصيو سازماني اجتناب كرد.در واقع چگونه مي توان تشخيص حرفه اي را ارتقائ داد .آموزش اصول پايه ،مي تواند دانشها و مهارتهاي ناقص را كه مبناي متدهاي تشخيص هستند،شاخصهاو پيش بيني كننده هاي معتبر و كاربرد آنها را در تعيين پيامدهاي يكسان ،مشخص كند.بعلاوه ،(CAP) افراد حرفه اي را قادر مي سازد كه درگير يك محاوره بازتابي با اقداماتخود شوند (Schon 1991)و با استفادها از تجزيه و تحليل انتقادي ،در يك فضاي نسبتاً سالم ،نسبت به اخذ ت 

Web site comments to the webmaster
© 2003 University of Social Welfare & Rehabilitation. All rights reserved.