بانك مشکلات اجتماعي ايران

مقالات

تمام كلمات(And) حداقل يکي از كلمات(Or)

 

 

صفحه اول

تنظيمها

راهنما

ارتباط با ما

Iran Doc

HBI

 

 

 

 

 


مقالات  


عنوان فارسي: رابطه بين هيجان و اعتياد، تعاملي همسو يا تقابلي ناهمسو

عنوان لاتين:

تاريخ انتشار: آبان 1381


سمينار: همايش سراسري اعتياد چالشها و درمانها 

تحقيق:

ساير مقالات سمينار  

موضوعات مرتبط


مولف (مولفين): فاطمه بهرامي استاديار دكتري تخصصي مشاوره , ساير آثار   سيدحميد آتش حميدپور , ساير آثار  

شماره صفحه: 0 

شماره نشريه: 0 

نشريه داخلي:  

نشريه خارجي:

محل دستيابي: كتابخانه دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي 

محل دسترسي روي اينترنت:

کليد واژه: سوء مصرف مواد,اختلالات روانپزشكي,اختلالات خلقي,بي نظمي هيجاني 

چكيده: بر اساس نظريه رابرت وودجانسون (1993) سوء مصرف مواد را مي توان اولين مشكل سلامتيانسان معاصر دانست. بر مبناي تاكيدات صورت گرفته ميزان گرايش به مواد هر ساله رو بهافزايش است. هر متخصصي كه با سوء مصرف كنندگان و معتادين به مواد مخدر كار كرده باشد، شاهد رفتارهاي تكراري، خود تخريبي و غير منطقي كه نتيجه وابستگي آنهاست، بوده است. به علت ويژگيهاي رفتاري مرتبط با اعتياد (يعني ابتدايي بودن، نيرومندي و خارج از اراده بودن آنها)، اين مواد موجب بروز مشكلات عديده اي براي فرد در سطح خانواده،گروههاي اجتماعي، گروههاي سني و اجتماع مي شود. به همين دليل هم جمعيت نوجوان و همجمعيت بزرگسالان را متاثر مي سازد. اگر چه خصوصيات رفتاري مرتبط با اعتياد تا حدي در جمعيت هاي مختلف يكسان است، اماسوء مصرف كنندگان و معتادان در عوارض روانپزشكي كه بدنبال مصرف مواد ايجاد مي شود،جمعيت ناهمگني را تشكيل مي دهند. آنها از جنبه هاي ديگري مانند وضعيت ژنتيكي، شخصيتي، فاميلي و موقعيتهاي اجتماعي نيز متفاوت هستند. سوء مصرف مواد مخدر، اساسا يك مشكل بيولوژيكي است كه تعامل پيچيده اي را با عوامل محيطي / رفتاري ايجاد مي كند. شواهد نشان مي دهد كه سوء مصرف مواد ممكن است بدليل غير عادي بودن چندين انتقال دهنده سيستم اعصاب مركزي (CNS) از جمله سروتونين (5HT)كه عموما بوسيله گروهي از هسته ها كهبا نام هسته رافه، شناخته مي شود و در قسمت مياني ساقه مغز قرار دارند ترشح مي گردند و دو پامين (DA) كه از اسيد آمينه تيروزين و تبديلات شيميايي آن ساخته مي شود، ايجاد گردد. غير عادي بودن سيستم سروتونژريك براي بيشتر اختلالات روانپزشكي مانند افسردگي، اضطراب و وسواسها عامل مهمي فرض مي شود. در واقع سروتونين مسئول بسياري از پاسخ هاي هيجاني متفاوت ما مي باشد كه متعاقب آن، روي رفتار اثر مي گذارند. غير عاديبودن اين انتقال دهنده در سوء مصرف مواد هم گزارش شده است (تولسون 1991 مك داول واسپيترز 1999) از اين نظر (5HT) را مي توان به نوعي متمايز كننده عمومي اختلالهاي رفتاري مانند افسردگي، پرخاشگري، اضطراب، الكليسم و سوء مصرف مواد دانست. از سوي ديگر انتقال دهنده دو پامين بيشتر در هوشياري زياد و تجهيز انرژي ارگانيسم درگير بودهو خدمت مي كند. ميزان بالاي دو پامين با پاسخهاي تكانشي و مقدار بالاي آن با پرخاشگري ارتباط دارد. لي (1991) پيشنهاد مي نمايد كه مطالعات نوروآندروكرين، غير عادي بودن سيستم سروتونرژيك و دوپامينرژيك را در پرخاشگري، افسردگي، الكليسم، اختلال خلق ومصرف كوكائين نشان داده اند. مطالعات همه گير شناسي، نشان مي دهد كه بيشتر الكليها، علائم اضطراب يا علائمي از افسردگي و اضطراب را بطور توام نشان مي دهند. وسمن و همكارانش، گزارش داده اند كه 70% الكليها علائمي از اختلالات روانپزشكي ديگر را در برخي از دوره هاي زندگيشان نشان داده اند. در تاريخچه سوء مصرف كنندگان مواد، اختلالات خلقي مانند بيماري دو قطبي و افسردگي اساسي وجود داشته است. از اين نظر، افسردگي و اضطراب را ميتوان مشكلات شايع الكليها و سوء مصرف كنندگان دانست. از نظر هيل (1991) شايد اين ديدگاه قوي را مي توان پذيرفت كه مصرف الكل و مواد مخدر درواقع نوعي خود درماني در نزد مصرف كنندگان است. مطالعات گيز (1990) حكايت از اين واقعيت دارد كه الكليهاي مورد مطالعه وي، اختلالات اسكيزوفرني و مانيا (شيدايي) ديدهشده است. همچنين در 24% مبتلايان به اسكيزوفرني، 27/6 درصد مبتلايان به اختلال دو قطبي، مصرف الكل ديده شده است. اين وضعيت در 15% كساني كه به نحوي داراي اختلال خلقيبودند نيز ديده شده است. مطالعات ميلر (1997) نيز بيانگر اين است كه ارتباط نزديكيبين اختلال شخصيت ضد اجتماعي و سوء مصرف مواد وجود دارد. سوء مصرف مواد نيز در يكسيكل معيوب موجب كاهش منع رفتاري شده و رفتارهاي ضد اجتماعي را افزايش مي دهد. همايندي اختلالات خلقي (مانند اختلال دو قطبي يا افسردگي عمده) و اختلالات شخصيت (ماننداختلال شخصيت مرزي و ضد اجتماعي) با سوء مصرف مواد، امكان علت شناسي واحدي را برايآنها پيشنهاد مي كند يك فرض منطقي و نه لزوما كامل، اين است كه كم شدن يا كاهش ژنيتكي (5HT) در مغز ممكن است علت استعداد ابتلاء به سوء مصرف مواد باشد و در عين حالكاهش (5HT) مي تواند علت اختلالات خلقي و اضطراب را به نوعي توضيح دهد. علاوه بر اين كاهش (5HT) در كاهش كنترل رفتارهاي تكانشي و افزايش پرخاشگري و خودكشي موثر مي باشد. با توجه به تاكيدات بالا نوشته حاضر بر آن است تا به بحث پيرامون مسائل زير بپردازد: غير عادي بودن دو پامينرژيك و سروتونژيك در سوء مصرف مواد و اختلالات روانپزشكي چهتاثيراتي بر جاي مي گذراند و از لحاظ علت شناسي چگونه توجيه مي گردند. اختلالات خلقي و مسائل هيجاني و عاطفي بر گرايش به مصرف مواد چه اثراتي داشته و  

Web site comments to the webmaster
© 2003 University of Social Welfare & Rehabilitation. All rights reserved.